خانه > سینما > Stranger than Fiction

Stranger than Fiction

Stranger than Fictionنام فیلم: Stranger than Fiction
محصول ۲۰۰۶ آمریکا
ژانر: درام، فانتزی، کمدی
کارگردان: Marc Forster

خلاصه داستان
نویسنده‌ای به نام کارن ایفل که ۱۰ سال است کتابی منتشر نکرده، به دنبال راهی برای کشتن هارولد، شخصیت گوشه گیر رمان جدیدش است. اما هارولد کریک واقعی که در زمان حال زندگی می‌کند متوجه می‌شود که اتفاقات زندگی‌اش متاثر از نوشته‌های کارن ایفل است. در حالی که کارن به دنبال راهی برای کشتن هارولد در داستانش است، هارولد تلاش می‌کند تا کارن را پیدا کند و از کشته شدن خودش در دنیای واقعی جلوگیری کند…

مارک فارستر
چند سال پیش با دوست خوبم حسین، اولین بار فیلمی از مارک فارستر را دیدیم: فیلم Finding Neverland با بازی جانی دپ و کیت وینسلت، فیلمی خوش ساخت و خوب که البته نتوانست نظر مرا به فارستر جلب کند!
فارستر آلمانی اما، در فیلم‌های بعدی هنر کارگردانی‌اش را بیشتر و بهتر به نمایش گذاشت: stay در سال ۲۰۰۵ فیلمی رمزآلود با بازی رایان گاسلینگ و نااومی واتس، فیلم stranger than fiction در سال ۲۰۰۶ که می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم. فیلم Kite Runner بر اساس یکی از کتاب‌های محبوب من یعنی بادباک باز خالد حسینی در سال ۲۰۰۷ و البته آخرین فیلم ساخته شده جیمز باند Quantum of Solace در سال ۲۰۰۸

یک داستان عجیب
داستن فیلم درباره هارولد کریک یک مامور گوشه‌گیر و تنها اداره مالیات امریکاست. هارولد یک روز متوجه صدای زنی می‌شود که دارد داستان زندگی او را به صورت زنده روایت می‌کند، این راوی البته تمام جزئیات شخصیت و رفتار هارولد را به خوبی می‌شناسد. هارولد توجه چندانی به این صدای ذهنی نمی‌کند تا اینکه وزی راوی به او می‌گوید که به زودی می‌میرد. هارولد پریشان شده و سعی می‌کند با کمک یک پروفسور ادبیات (با بازی داستین هافمن) بفهمد چه کسی دارد داستان زندگی او را می‌نویسد.

باید بگویم stranger than fiction فیلم عجیبی است. شاید در نظر عده‌ای فیلمی خسته‌کننده به نظر برسد. اما من فکر می‌کنم داستان فیلم بسیار بسیار جالب است: درباره جبر و اختیار.

ملاقات هارولد و کارن

هارولد بالاخره کارن ایفل (نویسنده‌ای که دارد داستان زندگی شخصیتی کاملاً مشابه هارولد را می‌نویسد و به دنبال راهی برای کشتن شخصیت هارولد در داستان خودش است) را پیدا می‌کند و رمان کارن (که در واقع درباره خود اوست) را می‌خواند و متوجه می‌شود که چگونه قرار است بمیرد. حالا باید مرگ را انتخاب کند.

جبر یا اختیار، کدام یک؟
فیلم سوالات خوبی را در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند: واقعاً چه کسی دارد داستان زندگی ما را می‌نویسد؟ تا چه اندازه در پایان این داستان دخیل هستیم؟ آیا داستان زندگی ما از قبل نوشته شده و سرنوشت ما معلوم است و ما مجبور هستیم فقط آن سرنوشت را محقق کنیم یا می‌توانیم تغییرش دهیم؟

جواب فیلم را ببینید که به نظرم جواب قانع کننده‌ای است برای این سوالات. stranger than fiction جبر زندگی هارولد را به ما نشان می‌دهد‌ و همین طور آزادی اختیار او را که می‌تواند انتخاب کند. در واقع شاید تنها چیزی که ما در این جهان مجبور به آن باشیم جبر به انتخاب کردن است.

بازی‌ها فوق‌العاده هستند. ویل فرل که نقش هارولد را بازی می‌کند به گفته منتقدین یکی از بهترین بازی‌هایش را در این فیلم به نمایش گذاشته، اما تامسون بازیگر نقش کارن ایفل به بهترین شکل توانسته ذهن پریشان و درگیر یک تراژدی نویس را به ما نشان بدهد. داستین هافمن هم حتی در حضور کوتاهش هم عالی است.
stranger than fiction پاسخ خوبی برای این پرسش هست که اگر بدانید چگونه می‌میرید چه خواهید کرد؟ جایی در فیلم داستین هافمن به هارولد که نمی‌خواهد مثل هارولد قصه کارن بمیرد می‌گوید:

هارولد تو یه روزی یه جایی می‌میری… تو می‌میری، حتماً‌ می‌میری
حتی اگر از این مرگ جلوگیری کنی، یه مرگ دیگه تو رو پیدا می‌کنه
و من تضمین می‌کنم که اون [مرگ] به این اندازه شاعرانه و معنی‌دار نیست که اون [کارن ایفل] نوشته.
این سرنوشت همه تراژدی‌هاست هارولد
قهرمان می‌میره ولی داستان برای همیشه زنده می‌مونه

تماشای این فیلم خوب را به شما توصیه می‌کنم.

Categories: سینما Tags: , ,
  1. ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۳ | #1

    سلیقه و سبک خوبی در نقد این فیلم دیدم.ممنون
    سایت خوبتو لینک کردم

  1. بدون بازتاب