بایگانی ‘سینما’ دسته

درباره انتخاب

فروردین ۴م, ۱۳۸۹

انتخاب های مختلف 

Merovingian: Choice is an illusion created between those with power and those without.

از Matrix Reloaded

آیا District 9 جنگ ستارگان بعدی است؟

شهریور ۲۳م, ۱۳۸۸

District 9 نام فیلم: District 9
محصول ۲۰۰۹ امریکا و نیوزلند
ژانر: اکشن، درام، علمی-تخیلی
کارگردان: Neill Blomkamp

خلاصه داستان
سی سال از اولین برخورد موجودات بیگانه با انسان‌ها گذشته، وقتی سفینه غول پیکر فضایی‌ها بر فراز ژوهانسبورگ در افریقای جنوبی به مدت سه ماه بدون هیچ حرکتی می‌ماند بالاخره انسان‌ها تصمیم‌ می‌گیرند وارد سفینه بشوند. پس از ورود به سفینه، موجودات فضایی خرچنگ مانندی را می‌بینیم که ظاهری ضعیف و بیمار دارند. توافقی برای اسکان فضایی‌ها در “منطقه ۹” در ژوهانسبورگ صورت می‌گیرد. اما کلونی موجودات بیگانه بعد از سه دهه مشکلاتی هم ایجاد کرده‌اند. در این راستا MNU (سازمانی که وظیفه تماس با بیگانگان را به عهده دارد) تصمیم می‌گیرد که بیش از ۱٫۸ میلیون فضایی که در منطقه ۹ ساکن هستند را به منطقه جدیدی در ۲۰۰ کیلومتری ژوهانسبورگ منتقل کنند. ویکوس ون در مور به عنوان مسئول عملیات انتقال انتخاب می‌شود اما اتفاقی ناخواسته شرایط را عوض می‌کند.

ویکوس ون در مور در حال صحبت با یک خرچنگی

 آقای پیتر جکسون و جنگ ستارگان بعدی
وقتی روی پوسترهای فیلم عبارت پیتر جکسون تقدیم می‌کند را دیدم، گفتم ممکن نیست این مرد چاق نیوزلندی که سه گانه ارباب حلقه‌ها و کینگ کنگ را ساخته، تهیه کننده فیلم متوسطی شده باشد. با تماشای فیلم فهمیدم واقعاً پیتر جکسون روی ایده خوبی دست گذاشته است.
منطقه ۹ چیزی بسیار فراتر از انتظارم بود. واقعیت این است که برای طرفداران ژانر فیلم‌های علمی-تخیلی سال‌ها از دوران طلایی این ژانر گذشته بود. اگر سه گانه ماتریکس را در نظر نگیریم، شاید از زمان جنگ ستارگان جرج لوکاس و Blade Runnder ریدلی اسکات، کمتر فیلمی در این ژانر با یک ایده خوب و ساخت فوق‌العاده دیده باشیم. با این تعاریف منطقه ۹ بدون شک یکی از بهترین فیلم‌های علمی-تخیلی این سال‌هاست. پایان فوق‌العاده فیلم ما را برای تماشای قسمت‌(های) بعدی بسیار مشتاق می‌کند.

District 9

مستند-سینمایی
موقع تماشای فیلم، نوع روایت آن برایم بسیار جالب بود. تجربه یونیکی که با فیلم‌هایی مثل مرگ یک رئیس جمهور یا کلاورفیلد داشتم. کات‌های بین صحنه‌های مستند (که در آن با کارشناسان و اعضای خانواده و دوستان ویکوس صحبت می‌شد) و بخش‌های سینمایی بسیار به جا و دقیق بودند.
این که می‌بینیم در واقع در حال تماشای یک مستند هستیم و وقایع را که از زبان مصاحبه شوندگان بیان می‌شود با روایت سینمایی می‌بینیم بسیار جذاب است. بازیگر نقش ویکوس ون در مور که یک بازیگر کاملاً ناشناخته است به خوبی توانسته هم در صحنه‌های مستندگونه و هم در سکانس‌های سینمایی ایفای نقش کند.

کم خرج اما تاثیرگذار
فیلم با بودجه ۳۰ میلیون دلاری ساخته شده، حتی برای کمدی کم خرج این تابستان یعنی Hangover هم که هیچ جلوه ویژه‌ خاصی ندارد بیشتر از این پول خرج شده است‍!

تلاش برای احقاق حقوق فضایی ها!

اما حتی با این بودجه کم جلوه‌های ویژه فیلم خوب و تاثیرگذار است. برای طراحی موجودات خرچنگی فضایی و نمادهایشان وقت صرف شده، تنها دروازه ورودی منطقه ۹ با سازه‌ای که سمبل وحدت بشر و فضایی‌هاست را به یاد بیاورید. حتی اگر به سایت منطقه ۹ بروید می‌بینید که سایت برای دو گروه انسان‌ها و فضایی‌ها طراحی شده است!

سخن آخر اینکه “منطقه ۹” را ببینید، فیلمی که خیلی‌ها معتقدند جنگ ستارگان بعدی است.

Stranger than Fiction

مرداد ۱۴م, ۱۳۸۸

Stranger than Fictionنام فیلم: Stranger than Fiction
محصول ۲۰۰۶ آمریکا
ژانر: درام، فانتزی، کمدی
کارگردان: Marc Forster

خلاصه داستان
نویسنده‌ای به نام کارن ایفل که ۱۰ سال است کتابی منتشر نکرده، به دنبال راهی برای کشتن هارولد، شخصیت گوشه گیر رمان جدیدش است. اما هارولد کریک واقعی که در زمان حال زندگی می‌کند متوجه می‌شود که اتفاقات زندگی‌اش متاثر از نوشته‌های کارن ایفل است. در حالی که کارن به دنبال راهی برای کشتن هارولد در داستانش است، هارولد تلاش می‌کند تا کارن را پیدا کند و از کشته شدن خودش در دنیای واقعی جلوگیری کند…

مارک فارستر
چند سال پیش با دوست خوبم حسین، اولین بار فیلمی از مارک فارستر را دیدیم: فیلم Finding Neverland با بازی جانی دپ و کیت وینسلت، فیلمی خوش ساخت و خوب که البته نتوانست نظر مرا به فارستر جلب کند!
فارستر آلمانی اما، در فیلم‌های بعدی هنر کارگردانی‌اش را بیشتر و بهتر به نمایش گذاشت: stay در سال ۲۰۰۵ فیلمی رمزآلود با بازی رایان گاسلینگ و نااومی واتس، فیلم stranger than fiction در سال ۲۰۰۶ که می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم. فیلم Kite Runner بر اساس یکی از کتاب‌های محبوب من یعنی بادباک باز خالد حسینی در سال ۲۰۰۷ و البته آخرین فیلم ساخته شده جیمز باند Quantum of Solace در سال ۲۰۰۸

یک داستان عجیب
داستن فیلم درباره هارولد کریک یک مامور گوشه‌گیر و تنها اداره مالیات امریکاست. هارولد یک روز متوجه صدای زنی می‌شود که دارد داستان زندگی او را به صورت زنده روایت می‌کند، این راوی البته تمام جزئیات شخصیت و رفتار هارولد را به خوبی می‌شناسد. هارولد توجه چندانی به این صدای ذهنی نمی‌کند تا اینکه وزی راوی به او می‌گوید که به زودی می‌میرد. هارولد پریشان شده و سعی می‌کند با کمک یک پروفسور ادبیات (با بازی داستین هافمن) بفهمد چه کسی دارد داستان زندگی او را می‌نویسد.

باید بگویم stranger than fiction فیلم عجیبی است. شاید در نظر عده‌ای فیلمی خسته‌کننده به نظر برسد. اما من فکر می‌کنم داستان فیلم بسیار بسیار جالب است: درباره جبر و اختیار.

ملاقات هارولد و کارن

هارولد بالاخره کارن ایفل (نویسنده‌ای که دارد داستان زندگی شخصیتی کاملاً مشابه هارولد را می‌نویسد و به دنبال راهی برای کشتن شخصیت هارولد در داستان خودش است) را پیدا می‌کند و رمان کارن (که در واقع درباره خود اوست) را می‌خواند و متوجه می‌شود که چگونه قرار است بمیرد. حالا باید مرگ را انتخاب کند.

جبر یا اختیار، کدام یک؟
فیلم سوالات خوبی را در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند: واقعاً چه کسی دارد داستان زندگی ما را می‌نویسد؟ تا چه اندازه در پایان این داستان دخیل هستیم؟ آیا داستان زندگی ما از قبل نوشته شده و سرنوشت ما معلوم است و ما مجبور هستیم فقط آن سرنوشت را محقق کنیم یا می‌توانیم تغییرش دهیم؟

جواب فیلم را ببینید که به نظرم جواب قانع کننده‌ای است برای این سوالات. stranger than fiction جبر زندگی هارولد را به ما نشان می‌دهد‌ و همین طور آزادی اختیار او را که می‌تواند انتخاب کند. در واقع شاید تنها چیزی که ما در این جهان مجبور به آن باشیم جبر به انتخاب کردن است.

بازی‌ها فوق‌العاده هستند. ویل فرل که نقش هارولد را بازی می‌کند به گفته منتقدین یکی از بهترین بازی‌هایش را در این فیلم به نمایش گذاشته، اما تامسون بازیگر نقش کارن ایفل به بهترین شکل توانسته ذهن پریشان و درگیر یک تراژدی نویس را به ما نشان بدهد. داستین هافمن هم حتی در حضور کوتاهش هم عالی است.
stranger than fiction پاسخ خوبی برای این پرسش هست که اگر بدانید چگونه می‌میرید چه خواهید کرد؟ جایی در فیلم داستین هافمن به هارولد که نمی‌خواهد مثل هارولد قصه کارن بمیرد می‌گوید:

هارولد تو یه روزی یه جایی می‌میری… تو می‌میری، حتماً‌ می‌میری
حتی اگر از این مرگ جلوگیری کنی، یه مرگ دیگه تو رو پیدا می‌کنه
و من تضمین می‌کنم که اون [مرگ] به این اندازه شاعرانه و معنی‌دار نیست که اون [کارن ایفل] نوشته.
این سرنوشت همه تراژدی‌هاست هارولد
قهرمان می‌میره ولی داستان برای همیشه زنده می‌مونه

تماشای این فیلم خوب را به شما توصیه می‌کنم.